ما هیچ، ما یک نگاه

مرا از نگهی  دیگر بیابید http://reza.nanodetails.com

 

 


« کنار تو

من کنارت بودم

آهسته آهسته سخن می گفتی

نرم نرمک دل من می سفتی

دل به ره می دادم و آید یادم

جام می را به دمی می جستی

من به یادت بودم

جام دل را به سحر می شستی

اندکی صبح سحر می گفتی

شاید این پیک به ره می بردی

دست در دست چو در می سفتی

۶ نظربرای “کنار تو”

  • اردیبهشت ۱۹, ۱۳۸۹
    پویا نوشته است

    خیلی وقت بود به بلاگت سر نزده بودم رضا. شعرها متعجبم کردن. فکر نمی کردم اینقدر روان بنویسی. از آهنگی هم که گذاشتی خیلی خوشم اومد. موفق باشی.

    مرسی پویا :-)

  • مرداد ۵, ۱۳۸۹
    محسن نوشته است

    سلام رضای عزیز
    شعرها خیلی خوبه و به دل می شینه و اهنگ هم همینطور
    -این آهنگ رو از کجا می تونم دانلود کنم!

  • مرداد ۶, ۱۳۸۹
    معینه نوشته است

    جشمم به نگاهت دوخته
    دست در دستت دارم
    می جویمت
    دفتر شعرت راورق زدم
    درمیان واژهها نیستی
    می جویمت

  • مرداد ۹, ۱۳۸۹
    محسن نوشته است

    وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها،
    مثله همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خوانم،
    عمریست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم،
    باشد برای روز مبادا..
    اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست،
    ان روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا،
    روزی درست مثله همین روزهای ماست
    اما کسی چه می داند،
    شاید امروز نیز روز مبادا باشد،
    وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها،
    هر روز بی تو روز مباداست..
    آینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند!
    آینه ها که دعوت دیدارند
    دیدارهای کوتاه از پشت هفت دیوار،
    دیوارهای صاف
    دیوارهای شیشه ای شفاف
    دیوارهای تو دیوارهای من دیوارهای فاصله بسیارند،
    آه دیوارهای تو همه آینه اند،آینه های من همه دیوارند..

    -محسن

  • مهر ۲۷, ۱۳۸۹
    farzad نوشته است

    سلام
    خوب بود.
    من اولین بار بود که به بلاگ شما سر میزدم موفق باشی
    به ما هم سر بزن.

  • آبان ۳, ۱۳۸۹
    اسد نوشته است

    کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد
    کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد
    کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد
    کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد
    کاش می شد با نسیم شا مگاه برگ زرد یاس ها را رنگ کرد
    کاش می شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد
    کاش می شد در سکوت دشت شب ناله ی غمگین باران را شنید
    بعد ، دست قطره ها یش را گرفت تا بها ر آرزوها پر کشید
    کاش می شد مثل یک حس لطیف لابه لای آسمان پرنور شد
    کاش می شد چا در شب را کشید از نقاب شوم ظلمت دور شد
    کاش می شد از میا ن ژاله ها جرعه ای از مهر با نی را چشید
    در جواب خوبها جان هدیه داد سختی و نا مهربانی را شنید
    ——-
    سپاس فراوان، حاجی

نظری بدهید