ما هیچ، ما یک نگاه

مرا از نگهی  دیگر بیابید http://reza.nanodetails.com

 

 


« ترفند زمانه

به قانون مورفی میان دو کار
بد آید به میدان، شود کار زار
چو آن مار از پونه گریخت
بر او بذرپاشش بپاشید و ریخت
زدم سکه از رندی و چابکی
کنون مانده در گل دو پایم یکی
جهان را من آسوده پنداشتم
جهان هم کنون سخره گی داشتم
بدست آمد آن ناوک دل نواز
به دل دارم اکنون غمی جان گداز
بدوشم یکی پند می داد آن دادگر
نبگرفته ام، زان شدم خویش آن جادگر
ز آنی که خندی بر دیگران
شوی بس خجل چون که یابی همان
بتاریخ ایمان، به کد یمان
زنم نقش نو بر رود و نهر روان

نظری بدهید